مهدى محقق

52

مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى )

ورمى است حار ( گرم ) در ريه . الذّاتية ( اللفظة . . . ) 70 / 2 لفظ ذاتى و جوهرى هر دو يك چيزند و آن لفظى است كه دلالت كند بر معنايى كه با ارتفاع موصوف مرتفع گردد و آن خود باوجود موصوف وجود پيدا كند . مانند لفظ « حيوان » ؛ زيرا ، انسان موصوف مىشود به اينكه حيوان است و هرگاه معنى حيوانيت معدوم فرض شود ، انسان نيز معدوم است و هرگاه انسان موجود فرض شود ، وجود « حيوانيت » هم واجب مىشود . الذّبول 98 / 11 « 58 » ذبول عبارت است از كاهشى كه در جسم ، در بعدهاى سه‌گانه ، به تناسب آن جسم پديدار مىگردد و جسم به حالت خود باقى مىماند ، مانند لاغر شدن بدن پس از فربه بودن . الذّرب 128 / 3 « 59 » آن است كه غذا در شكم و امعا هضم مىشود ، ولى به همهء بدن جذب نمىگردد و از پايين ، با رطوبت بسيار بيرون مىآيد . الذّنب التّامّ الرّجوع 141 / 14 همان نبض ذنب الفاره ( دم موشى ) است كه وقتى به اندازه‌اى از كوچكى رسيد برگردد و زيادتر شود تا به اندازهء اول رسد . الذّنب الثّابت 141 / 12 همان نبض ذنب الفاره است كه در يك نبض متوقف مىشود و كوچك‌تر نمىگردد . الذّنب المتقضّى 141 / 13 همان نبض ذنب الفاره است كه پيوسته كوچك مىشود تا پنهان گردد . الذّنب النّاقص الرّجوع 141 / 14 همان نبض ذنب الفاره است كه وقتى به اندازه‌اى از كوچكى رسد برگردد و زيادتر شود تا به ما دون اندازهء اول رسد . الرّاس 113 / 7 سر مشتمل است بر جمجمه و دماغ و صورت و فك اعلا و دو چشم و دو گوش و دهان كه خود

--> - ديگر ( هنگام نماز عشا ، شامگاهان ) تب قوىتر شود . هدايه ، 333 . ( 58 ) . اين بيمارى را از آن جهت « ذبول » خوانده‌اند كه رطوبت از اعضاى اصلى بيرون مىرود و اعضا رو به خشكى و سستى مىنهد ؛ همچون نباتات كه در آغاز خشك شدن سستى و ذبول بر آنها عارض مىشود . كامل الصناعة ، ج 1 ، ص 303 . ( 59 ) . طعام چون بسيار بخورند نگوارد و تباه شود و گنده گردد ؛ اگر سرد بود ترش گردد ، و گر گرم بود تلخ گردد به شكم اندر و آن‌گاه شكم بگشايد و بسيار برود و اين را ذرب خوانند . هدايه ، ص 390 .